تبليغاتX


هنگام سپيده دم خروس سحري...داني که چرا همي کند نوحه گري...يعني که نموده اند در آيينه صبح ...کز عمر شبي گذشت و تو بي خبري .....آهاي تو برو به فكر خود باش...آقای ناصر خان




باغ فدک
باغ فدک
عشق - عشق - عشق - عشق
به یاد مادر از دست رفته دوستم روحش شاد روانش پاک
hg.jpghg.jpghg.jpg

كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:«مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟» خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداري خواهد كرد.»اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه :«اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خندين و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.» خداوند لبخند زد «فرشته تو باريت آواز مي‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.» كودك ادامه داد: «من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»

                                         

خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زيباترين و شيرين ‌ترين واژه‌هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.» كودك با ناراحتي گفت: «وقتي مي‌خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟»

اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت: «فرشته‌ات، دستهايت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي‌دهد كه چگونه دعاكني.» كودك سرش رابرگرداند وپرسيد: «شنيده‌ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي‌كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ »

- «فرشته‌ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي به قيمت جانش تمام شود.» كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي‌توانم شما راببينم ، ناراحت خواهم بود.»

خدواند لبخند زد و گفت:‌ «فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه دركنار تو خواهم

بود.» در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي‌شد. كودك مي‌دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. و به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد: «خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگوييد.»

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:              

«نام فرشته‌ات اهميتي ندارد.  « ميتواني  به راحتي او را مـــــادر صدا كني .»و حالا  آن كودك۱۹ بهار از عمرش را گذراند و تنها 15 بهارش را كنار فرشته ي مهربانش بود
اما دريغ كه كه در اين مدت  نفهمید او یک فرشته بود !
 15 بهار نفهميد كه فرشته در كنارش است و نفهميد فرشته تنها تكيه گاهش بود
نفهميد كه بعد از فرشته بايد خود تنها به روي پاهاي ضعيفش بايستد و انقدر
تند باد سختي ها بر صورتش سيلي بزند كه بفهمد زندگي چيست!


کودک که حال ۱۹ بهار از عمرش را گذرانده (و چه سخت گذشت) به قاب عکسی خیره مانده ...
روزهاي تولد غمگين است؟ شايد براي من ؟ علتش زیاد است
چه تبریک هایی از صمیم قلب..چه سوپرایزهایی.. شاید کسی حسرت حتی یکی اش را بخورد! داشتن حسٍ مهم بودن ، عزیز بودن ..خاص بودن ،شیرین است ..اما ....اما .... اما ....کاش فقط تو بودی!
کودکِ ۱۹ ساله باز هم خندید ... به حکم قدردانی ...به حکم نا حقی .. به حکم سکوت ...و این سکوت ...! باز هم لبخند........!تا کجایش را نمیدانم

هنوز خیره ام به قاب عکست  ...فرشته ....

 سسسس ...انگار پلکی زد ...شاید صدایی چیزی گفت :                             

هيس .....هنوز خيلي راه مونده وقت گريه نداري!                     

....

علی یارت غم مخور که مه هم در این دنیا میافرین این مطالب را به یاد تو نوشتم همه ما رفتنی هستیم فقطز دیر و زود داره

|+| نوشته شده توسط ناصردرجمعه 28 اردیبهشت1386 و 1:3  
$$کسب درآمد واقعي از اينترنت$$

Powered By BLOGFA - This Template Designd By WORYA SH
...............................